حسن حسن زاده آملى
48
هزار و يك كلمه (فارسى)
استادى اختيار كردم . و در اوان سنه هزار و سيصد و بيست و دو هجرى ( 1322 ه ) خدمت سيّد جميل الموسوم بالجليل كه در عصر خود در گفتن مطوّل اشتهار تامّى داشته ، باب ايجاز و اطناب و مساوات مطوّل را خواندن گرفتم . و حقيقة خلّاق معانى و بيان بود كه خود گويد : اندر بيان بيان معانى نمودهاى * و اندر بديع بديع سخن پروريدهاى و لكن متأسفانه در آن هنگام مرض عام طلوع كرده و مرا از درك خدمت آن سيد محروم ساخت ، و در اواخر آن سال آن سيّد جليل به آباء كرام خود ملحق شد . و در خدمت آقاى طالقانى به شرح لمعه شروع كرده پس از قرائت چند جزوى از آن متذكر آنكه « آب در كوزه و ما تشنه لبان مىگرديم » خدمت والد را گزيد تا آن كه لمعه و قوانين و سپس رياض را در خدمت ايشان قرائت نمودم ، و در فقه و اصول سواى خدمت والد نزد كسى نرفتم . سپس شوق تحصيل علوم رياضى به سر افتاد ، خدمت خال مكرّم خود شيخ عبد الحسين هزار جريبى ، خلاصه ( خلاصة الحساب شيخ بهائى ) و هيئت فارسى ( فارسى هيئت قوشچى ) و شرح چغمينى و شرح بيست باب ملا مظفر و جملهاى از تحرير اقليدس را ديدم . در اين خلال مشروطيّت در ايران طلوع كرد ، و مطلع آن مغرب سعادت من بود . و مرحوم پدرم از راه تصلّب در ديانت مخالف با اساس مشروطيّت گرديد و كار منتهى شد به جايى كه همه روزه ما را خبر مىرسيد كه در انجمن آذربايجانيها تجمّعى و اكنون براى قتل شما رهسپار مىشوند . بعد از چندى عشق تحصيل علوم عقليه به سر افتاد ، و امور عامه شوارق را در خدمت والد ، تا مسئله چهاردهم را نزد ايشان تلمذ كردم . و از شرح لمعه و قوانين فارغ شده به فرائد و مكاسب مشغول شدم . و گوئيا روز سوم از شروع به فرائد بود كه شهر طهران آشوب شد ، و ولى خان تنكابنى و على قلى بختيارى با يك عدّه مسلّح به شهر وارد شده نائره قتال بين ايشان و دولتيان كه در تحت سيطره سلطنت محمد عليشاه قاجار بودند بالا گرفت ، و اين در روز بيست و هفتم ماه